قصـــــرعشـــــق
|
|
... قطره اشک ...
يک قطره اشک دل افسرده در گوشه چشمم لنگر انداخته است و هيچ خيال فرو ريختن ندارد ... فکر مي کنم شايد دلش شکسته است از اينکه همه ي آن اشک ها با آهنگ مردند ! ... ولي او بايد در دامن سکوت بدون هيچگونه تشريفات بميرد ... دلم ... دلم هيچ نمي خواهد که قلب آخرين قطره اشک دل شوريده ام را بشکنم ... با دستمال سپيدم که تنها يادگار اوست آهسته پاکش مي کنم ... آن وقت .. آن وقت هيچ : جنون ! جنون مرگ مرگ عشق ناتمامي که همانطور ناتمام ماند ... با اشک گمشده در دستمال سپيدم حرف مي زنم نوشته اي از بهاره و سعید | سه شنبه 19 تیر1386 | 7:31 | |
|