اينجا من هستم سکوتي محض ...
سکوتي شکسته و درهم ، بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم تهي از زندگي و روزمره گي
خالي تر از هميشه با کلافي درهم و پيچ در پيچ
معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستادهام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي من هستم و سازي مبهم
اينجا من ماندهآم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم
من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور ، من هستم و يکرنگي شکستهام
اينجا در شهري دور من ماندهام به انتظار ، هر لحظه که ميايي
در شهري خاک گرفته و غروبي دلتنگ

چه بي رحمند ثانيه ها ...
زماني که هر دو دوش به دوش هميم
و چه تلخ آور ...
سکوتي که بين من و تو حکم فرماست
کاش ثانيه ها کمي ديرتر فرا روند
و سکوت بين ما شکسته شود
تا بيشتر گرمي وجود هم را دريابيم ...