
بيا و دوباره در اين کوچه پر از سکوت دلم قدم بزن
رسم اين نبود که دلم را با عشق آميخته کني و بروي ...
هر روز ثانيه ها را به اميد بازگشتت مي شمارم
تا شايد زمان روي ثانيه اي که لحظه ي ديدن توست بايستد ...
زندگيم بي حضور تو خاليست ...
بيا دوباره دلم را ميهمان دل خويش کن
چرا که اين دل تنها به خيال دل تو خو گرفته است و بس ...