تبليغاتX
قصر عشق
... این دل برده عشق است و عشق نعره این دل ...

زمان گنگ مي شود و من گم مي شوم در هياهوي خيال

و تو را مي بينم در کنار خود

به سوي من مي نگري با همان لبخند هميشگي

و مي بينم دستانت را در دستان خود

دوباره زمان گنگ مي شود و من دوباره گم مي شوم

اين بار در واقعيت و دور از خيال

و مي بينم خود را در گوشه اي از اتاق

و باور مي دارم جدا از تو بودن را

و خيسي برگه دفتر خاطراتم که با چشمه ديده ، تر گشته است

و سنگيني تنهايي را که بر ستون فقراتم بيداد مي کند