قصـــــرعشـــــق
|
|
یاد تو ...
يادت امشب بدجور دلتنگم مي کند و آرامشم را مي گيرد چشمهايم را به سويي خيره کرده ام و به تو مي انديشم آه است که همزمان با دلتنگيت از نهادم بر مي خيزد کاش تو هم لحظه اي دلتنگ مي شدي تا درد درونم را بفهمي غم است که در گلوگاه حنجره بيداد مي کند و اشک است که روي گونه ام مي غلتد اما تو کجايي که با حضورت وجودم را لبريز از احساس و آرامش کني چشمهايم را مي بندم و با دلتنگيت به خواب مي روم شايد فردا که مي آيد طلوعي ديگر را برايم به ارمغان آورد اما اينبار با بودنت در کنارم و آرامشي تمام نشدني
نوشته اي از بهاره و سعید | جمعه 27 دی1387 | 18:0 | |
|