قصـــــرعشـــــق
|
|
یار بی وفا
چه صادقانه دوستت داشتم و نتوانستم راز دلم را با تو بگويم و تنها تو نظاره گرم بودي و بي هيچ کلامي از کنار من و دلم گذشتي چه محابا برايت اشک ريختم و رفتنت را با چشمان پر ز اشک مي ديدم و مي سوختم روزگار گذشت اما عشق تو آموخته بود که تا ابد با من و قلبم عجين شود اين روزها گاهي دوريت دلم را آزارم مي دهد هيچ چاره اي براي تسکين دردش ندارم جز اينکه او را با دروغي ساده دلداري دهم و بگويم روزي تو با دلي عاشق بازخواهي گشت
نوشته اي از بهاره و سعید | جمعه 28 فروردین1388 | 10:5 | |
|