قصـــــرعشـــــق
|
|
لحظه دیدار نزدیک است !
با توام ! تويي که حرفهايم را مي خواني ، مي فهمي و عشق را در قلبم فرو نشاندي به من بگو ! دلتنگيت را در کجاي دل زمين دفن کنم تا اينگونه پريشان حال ديدنت نباشم طوفان غم را چگونه از دریای دلم دور سازم تا به ساحل آرامش برسم نمی دانم ! دلم از جدایی بیزار است و طاقتي برايم نمانده است ، سکوتم از هر فريادي سهمگين تر شده و خون عشق تو در رگهايم نسبت به ديروز جاري تر دلم نمی خواهد دیگر به انتظار بنشینم خود عشق را زنده نگه می دارم ، و فاصله ها را برای دیدنت در هم مي شکنم ، نديدن هايت را آويزه گوش زمان مي کنم ، تا به او بفهمانم که روزگار هميشه اينطور نمي ماند و آسمان نگاهم براي باري ديگر ابري نمي شود چرا که لحظه ديدارت نزديک خواهد بود ! نوشته اي از بهاره و سعید | سه شنبه 26 خرداد1388 | 20:20 | |
|