قصـــــرعشـــــق
|
|
از عشق می نویسم ...
بوسه اختراع طبيعت است براي هنگامي که کلام قادر به بيان احساسات نيست
اگر خوابت اومد بيا توي چشمام بخواب ، اگر اشک نذاشت بيا توي قلبم بخواب ، اگر صداي قلبم نذاشت من مي ميرم تو سير سير بخواب
سنگين ترين غروب من ، لحظه ي بي تو بودن است !
باران نباش که به پنجره بکوبي تا نگاهت کنند ، ابر باش التماست کنند تا بباري
دلتنگ مباش من قلبم را سايه بان دلت کردم و چشمانم را در انتظار ديدنت !
يک ساعت که آفتاب زند خاطره دو هفته بارندگي از ياد خواهد رفت ، اين است حکايت زندگي
غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو کرد همين که عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت تو غريبي !
تقديم به تو ، که عادت به نديدنت مثل فراموش کردنت سخت است !
عاشق بهترين ها نباش ، بهترين باش تا بهترين ها عاشق تو باشند
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو نگاه کند ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد ، دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
در جهان هرگز مشو مديون احساس کسي * تا نباشد رايگان مهرت گروگان کسي
بزرگترين ارتفاعي که باعث مرگ من مي شود افتادن از چشمهاي توست . مواظبم باش
کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره با تو بودن بود !
وقتي عاشق شدي مواظب دلت باش که از کم محلي هاي معشوق ميدان را خالي نکند
دريا هر چه دورتر شود ساحل باز هم کنار دريا مي ماند ، ساحل توام اي درياي من !
کاش به زماني برگردم که تنها غم زندگيم شکستن نوک مدادم بود
هميشه تلخترين لحظه ها را کسي مي سازد که قشنگترين لحظه ها را با او داشتي
مهم نيست فردا چي ميشه مهم اينه که امروز دوستت دارم ، مهم نيست فردا کجائي مهم اينه که هر جا باشي دوستت دارم ، مهم نيست تا ابد با هم باشيم مهم اينه که تا ابد دوستت دارم ، مهم نيست قسمت چي ميشه مهم اينه که قسمت شده دوستت داشته باشم
بودنت هديه اي است براي قلب کوچکم و آرزوي من شادي دل دريايي توست
زندگي 4 پيچ دارد : تولد ، عشق ، ازدواج ، مرگ . سر کدام پيچ منتظرت باشم ؟!
نوشته اي از بهاره و سعید | سه شنبه 14 مهر1388 | 10:0 | |
|