√ قصــرعشــق √
از من دور که باشی یا چشمانت را به اندازه یک ثانیه از چشمانم دور نگه داشته باشی می میرم و امید در قلبم می میرد دیوانه بودن یعنی همین وقتی از ندیدنت غمهای عالم به یکباره جمع می شود و میان گلویم می نشیند بیا کنارم ، از من نپرس که مرا چه شده خودت خوب می دانی عاشقی ات چه بر سر دلم آورده که لحظه به لحظه دلتنگی می کند وقتی بفهمد در آن دور دست ها قلب تو نیز همین حال را دارد و من هم کاری از دستم بر نمی آید جز با در آغوش گرفتن عکست در میان بازوانم ، کمی او را آرام می کنم اکنون دلم لج کرده است تو را نديده دلتنگ شده ، با سينه ام قهر کرده است گاهي بي هوا مي تپد ، گاهي انگار در ميان سينه ام ساکت نشسته است نباشي بدخلقي مي کند سرش که فرياد ميکشم و مي گويم ساکت باش آرام آرام گريه مي کند لجبازي دلم را دوست دارم وقتي مي دانم به خاطر تو اين بازي را با من مي کند از لحظه به جریان افتادن عشق تو در رگهاي تنم اين حس زيبا هر لحظه به من نفس مي دهد نمي شود از تو گذشت وقتي در لابلاي نفسهايم زندگي مي کني وقتي چشمهايم را مي بندم و باز مي کنم در آغوش تو بيدار مي شوم نه مي شود از تو گذشت و نه از قلب مهربان تو به من بده عشق بي پايانت را که هرگز شک نخواهم کرد به عاشقي ات و احساس فنا ناپذير تو 
![]()

☆ برچـسـبهـا ☆ : نویسنده بهــــــــاره, متنهآی عآشقآنه

